گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
93
كورشنامه ( فارسى )
قبل از اينكه به تيررس دشمن برسند كورش اسم جنگ را به اين جمله اعلام داشت : « خدا يار و كمك ما است . » و چون اين جمله دهانبهدهان بين افراد گشت دوباره به گوش كورش رسيد . ناگهان عموم سپاهيان با شدت و اعتقاد مذهبى تام ، شروع به خواندن تصنيف نمودند . در اين قبيل مواقع است كه كسانىكه از خدا در دل ترس دارند ، از مردان بيم كمترى در دل دارند . پس از ختم سرود ، رؤساى قبايل با قدمى استوار و مرتب ، با صفوف مراقب و منظم پيش آمده بانگ برآوردند : « ياران بشتابيد ! شجاعان پارسى آماده شويد ! » با اين جملات عموم سپاهيان مهياى كارزار شدند . صفوف آخر به طلايهداران جواب گفتند . بانگ سربازان و خروش يلان ميدان كارزار را به لرزه انداخت . از هرسو شنيده مىشد كه « بر قلب دشمن بتازيد » . سپاهيان كورش نمونهاى بودند از شجاعت ، عشق ، افتخار ، رزانت ، اعتماد و غيرت و حزم و نظم ، يعنى جملهء خصايلى كه مايهء نااميدى و يأس دشمنان بود . از آن سوى ميدان ، سپاهيان آسورى به حركت درآمدند . كسانىكه بايد سوار بر ارابههاى خود به نبرد بپردازند با جلدى سوار شدند و با بقيهء افراد جمع گشتند . تيراندازان ، و كمانداران شروع به تيراندازى كردند ولى چون فاصله دور بود به هدف اصابت نكرد . سربازان پارسى با قدمهاى محكم از روى تيرهايى كه به زمين ريخته شده بود عبور كردند . ناگاه كورش بانگ برآورد : « شجاعان من ! يكى از شما بدود ، ديگران به او تأسى كنند ! » فرمان شاه فورا در ميدان پيچيد . چندين تن از غيوران ، تحت استيلاى رشادت و حرارت كارزار ، دويدن آغاز نمودند . به يك بار تمام صفوف به قدم دو درآمدند . كورش خود نيز دويد و بر رأس سلحشوران قرار گرفت . آنگاه بانگ برآورد : « كيست پشت سر من ! كيست شيرمردى كه اولين دشمن را به خاك اندازد ؟ » هركس جملهء كورش را شنيد به آواز بلند تكرار كرد . طنين اين آواز در سرتاسر ميدان پيچيد . همه بانگ برآوردند : « كيست پشت سرش ، سردار شجاعمان كجاست ؟ » بدينقرار ، انبوه سربازان پارسى ناگهان به حركت درآمدند و مانند سيل خروشان به دشمن تاخت آوردند . دشمن كه در خود تاب مقاومت نديد پا به فرار گذارد و به سنگرهاى خود درآمد . همه بر سر يكديگر ريختند . پارسىها كه در تعاقبشان بودند وارد اردوگاه آسورىها شدند . عدهاى از آسورىها كه به سنگرها افتاده بودند ، از اسب و پياده ، جملگى در زير تيغ پارسىها هلاك شدند . درواقع ، تعداد بسيارى از ارابهها در حين فرار به سنگرها واژگون شده بودند . در همين اثنا ، سواران ماد به سواران آسورى يورش آوردند ، ولى آسورىها مقاومت ننموده جنگ مغلوبهء عظيمى روى داد و عدهء بسيارى اسب و آدم در خاكوخون غلتيدند . آسورىهايى كه در بالاى سنگرها بودند ، ديگر در خود ياراى پرتاب كردن تير نديدند و بهدست سربازان پارسى كشته مىشدند و چون پاى سربازان پارسى به طرف مقابل سنگرها ، يعنى ديوار داخلى رسيد ، جملهء مدافعين يكباره اسلحه به زمين